تبليغاتX
هیئت دلسوختگان حضرت زهرا(س)"رهروان شهدا

هیئت دلسوختگان حضرت زهرا(س)"رهروان شهدا

ای که راه بستی میان کوچه‌ها بر فاطمه ** گردنت را می‌شکست آنجا اگر عباس بود

بارمز یازهرابه پیش...

 

دیروز هدف دشمن گرفتن خاک بود و استقلال ما ، امروز گرفتن هویت و دین است .

 دیروز دشمن از بیرون حمله می کرد امروز از درون و برون هجوم می آورد . دیروز

 دشمن لباس خاصی داشت و موضعی مشخص ،اما امروز در هر لباسی هست و از

 هر موضعی که بتواند ضربه میزند ، دیروز خاک وخاکریز میدان نبرد بود امروز زمین و

آسمان وقلم و تصویر عرصه ستیز است . امروز تقابل اندیشه و فرهنگ است . نبرد

 روان هاست . تک فرهنگی همچون تک شیمیایی الوده کننده است . برای در امان

ماندن از آلودگی ها باید ماسک مناسب داشت و سریع ادزهر رفع آلودگی پاشید .

حیات جز عقیده و ایمان به خدا و ارزس ها و جهاد در راه آنها نیست  . امام صادق

فرموده : ( هرکه را عقیده و ایمان باشد از جهادش گریزی نیست . ) ما در همه حال

 در جنگیم ، گاهی جهاد اکبر و روزی جهاد صغر .

اگر دیروز بهترین لاله های سرخ ، در صف اول ایستادند و با نثار خون خویش از اسلام

 و ناموس میهن دفاعکردند ،امروز نیز سربازان فرهنگی ،یاس های سپید ،جوانان متعهد ،

 علوی و فاطمی بایستی پای در صف اول نبرد نهند . اگر دیروز جوانان حسینی با دست

 خالی و فقط با توکل و ایمان توانستند بر مجهزترین سلاح ها چیره شوند امروز بسیجیان

 واقعی با کمترین سلاح ها یا همان نیروی تعقل و تفکر و عقیده ناب اسلامی خواهند

 توانست بر شیاطین پیروز شوند و مارقین و قاسطین و ناکثین امروزی را منکوب کنند .

پس تا لحظه ای که حضرت موعود قدم بر پلک های مرطوب ما نهند و با طلوعش بر زخم

های کهنه انتظار  مرهمی بنهند ، با رمز سبز یا زهرا به پیش ... 

برگرفته ازوبلاگ چفیه(دلنوشته یک بسیجی)

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 16:32  توسط روابط عمومی هیئت دلسوختگان حضرت زهرا(س)  | 

نامه ای به خواهران خفته...

«  بیداریه »

به نام خدا سلام خواهر خوبم بدان الان که این نامه بدست تو رسیده نشانه ای است که مورد رحمت وهدایت الهی واقع شدی چون در این دنیا هیچ حادثه ای بدون علت رخ نمیدهد چه خوبی چه بدی دیر یا زود در همین دنیا اثرش را میبینیم چیزی به اسم شانس واقبال وجود ندارد هر امری بر اساس قضا قدر و اعمال ونیات خودمان رخ میدهد اگر تاخیری در صواب وعقاب هست بدلیل اختیار ومهلتی است که خداوند دراین دنیا بما داده تا اخرین لحظه امتحا ن خودمان را نشان دهیم و جای اعتراض نباشد تمام سررشته مخلوقات دست اوست که اگراین رابا تمام وجود حس ودرک کنیم جلوی خیلی از گناهانی مثل خود پسندی، تحقیر وتمسخر دیگران، دروغ ،تهمت،غیبت، دزدی ، ظلم  بی بندوباری ... گرفته می شد خواهرم تو مسلمانی قران کلام خالق خود را خواندی که از تو خواسته که مو وبدن خود  را بپوشانی ومانند دوره جاهلیت آرایش نکنی ودر معرض دید مردان قرار ندهی. جلب توجه خداوندی که هست ونیست تو از اوست وبه مصلحت وعاقبت تواگاه است ودلیل وراه درست زیستن را به تو نشان داده ودر همه حال هوای ترادارد؛ مهمتراست یا چندانسان گمراه وبی ارزش که ترا بعنوان یک بازیچه برای هواوهوس دو سه روزۀ خود میخواهند وبعد به سراغ دیگری میروند. چون ذات انسان به چیزی جز منبع روح خود ارامش نمیگیرد عمر لذت گناه کوتاهست برای همین است از خدا بیخبران ازاین شاخه به ان شاخه میزنند تن به هرگناهی میدهند ولی چون از بیراه رفتند مانند کسی که دچار استسقاء شده (کسی که هر چه اب میخورد باز عطش داره) سیراب نمیشوند اگر پدر ومادر به بچه میگویند با اتش بازی نکن چون براساس عقل وتجربه  خطرناک بودن اتش را درک کردند حال اگر بچه گوش ندهد عاقبتش جز سوختن و پشیمانی چیست ؟ارزش زن مثل طلاست تابحال دیده ای طلافروش برای جلب توجه مردم طلا را سر کوچه بدون حفاظ، قفل و دزدگیر بفروشد؟ وبگویید مشکلی پیش نمیاد تابحال خانه ای را بدون قفل ودیوار دیده ای؟ پوشش زن همان حکم دیوار قفل ودزدگیردارد بدون ان ارزش وگوهر وجودت مورد سرقت چشمان ناپاک ونا محرم یا همان دلهای مریضی است که در قران ذکر  شده ؛ قرار میگیرد. نگوادم باید دلش پاک باشد، من نمی توانم چادر بگیرم، این پسر خاله ،پسر عمه ... وهرچه مرد فامیل؛ اینها محرم تو نیستند رابطه ونسبت باعث ابطال حکم خدا که نمی شود بلکه دررابطه نزدیک احتمال گناه بیشتر است اینها حربهای شیطا ن وپیروانش است تا حکم خدا را سبک  بشماری توکه شیعه حضرت فاطمه وپدر وشوهر وفرزندانش هستی چرا باید الگوی پوششت غربیها یی باشند که علرغم زرق وبرق ظاهریشان در سرگردانی وتنهایی وفلاکت فسادشان غوطه ورند نه خانواده ای نه تکیه گاهی نه احترامی، نه زن پابند ومتعلق به شوهراست ونه مرد به زن حتی بچه معلوم نیست پدرش کیست؟ بچه های نامشروع ،کاهش سن سقط جنین دردختران، ایدز،همنشینی با حیوانات ،قتل ،جنایت ،اعتیاد همه ارمغان بی بندوباری وبی ایمانی است چرا چادر خانم فاطمه زهراعلیها السلام (که دلیل خلقت ادم بوده) را با بد حجابی ووخودارایی انسانهای گمراه وبی دین عوض کردی ؟ از مکافات وعدالت پنهان خدا درزندگی خود ودیگران حتما دیده وشنیده ای اگر بی حجابی وارایش تو باعث چشم چرانی وگمراهی مردان واز بین رفتن عشق ونظام خانواده واجتماع بشود؛ مطمئن باش طبق قانون وعدالت خداوند کسی پیدا میشود با روش خودت عزیزانت رااز تو جداودلسرد کند و به بیراه وفساد بکشاند.شماکه درمجلس امام حسین(ع)میروی ومیخواهی درسختی دنیاواخرت بدادت برسد پس چرا بااین ظاهرت زیرعلم دشمنانش سینه میزنی. عده ای ، دیگرحرمت مجالس محرم وصفررانگه نمیدارند خدا میداند ضربه بدحجابی تو بدتراز ضربه خنجر شمر میباشد چون امام بخاطر حفظ دین وناموس کشته شد بنظرتوامام زمان(عج) انتقام خون بناحق ریخته جدش راباید از چه کسی بگیرد؟   بلعم باعورا یکی از علمای بنی اسرائیل بود که اسم اعظم میدانست ومستجاب الدعوة در لشکرکشی حضرت موسی برای فتح بیت المقدس دشمنان از او خواستند انها را نفرین کند ابتدا سر با ز زد بعد که وسوسه شد نتوانست نفرین کند اسم اعظم از او گرفته شد رو به حیله اورد به دشمنان گفت : زنان ودختران خود را آرایش کنید وبعنوان خرید وفروش کالا به میان لشکر بفرستید همین کار کردند لشکر دچار انحراف شد وبیماری طاعون بیست هزار نفر از لشکر راکشت مرگ فراگیر شد تا اینکه جلوی انحراف گرفته شد. اینست نتیجه فرهنگ بی عفتی وبی حجابی وعذاب خدا. الان به خودت وجامعه ات نگاه کن میخواهی در مقابل خالق خود بایستی برای چه وکی؟ دشمن اسلام ومسلمین که نژاد تو ودین پیامبر والش صلوات ... علیهم بی ارزش  میپندارند؟ و الان خرسند که نتیجه نیرنگ فرهنگیش راازطریق ماهواره واینترنت برای سست کردن پایه اسلامی ( که هیچ کس از نژاد، زیبایی ،مقام ،ثروت وحتی علم بجز تقوا برتر نمیداند) روی تومی بیند. این دنیا مسافر خانه است ودو یا سه روز بیشتر دران نیستی آیا حاضری تمام سرمایه ات را برای مسافرخانه وسفرت خرج کنی وبعد دست خالی به شهرت برگردی؟ اگر بخاطر خدا چشم از این لذتهای شیطانی بپوشی نه تنها سختی را حس نمی کنی بلکه ارامش واسایش اولین نتیجه ایمانت میباشد.  اصلا ایمان در لغت بمعنی" امنیت" و مومن یعنی "درامان خدا ازبلاها وسختیها" شاید با دیدن افراد با ایمان فکر کردی انها چگونه ازاین همه لذت چشم پوشی کردند اما بدان انها دلشان برای شما بیشتر میسوزد وتعجب میکنند چطور لذت دائمی اخرت رابا لذتی زود گذرو نا قص  دنیا عوض کردید درست مانند کودکی که به اویک انبار طلا ویک آب نبات میدهند واوآب نبات را برمیدارد چون ارزش طلا رانمیداند اما راهکار چیست ؟ الان خدا بواسطه بنده ای از بندگانش ترا مورد خطاب قرار داده پس اگردلت بیدار شده، یک یا علی بگو وضو بگیر دو رکعت نماز حاجت بخوان یاحداقل رو بقبله بشین اول خدا را شکر کن وبخواه دستت را بگیرد وترا براه راست بیاورد واز شر شیطان ونفس امّاره و همنشین بد وگمراه حفظ کند. همیشه سعی کن بابهتر از خودت از نظر ایمان واخلاق دوست شوی چرا کسی که مطیع خداست بهترین وخالص ترین همنشین وراهنما میباشد. برای همین میگویند اگر کسی را می خواهی بشناسی به دوستانش  نگاه کن. بگرد دوستی اینچنین پیدا کن که کمال او درتو سریع اثر خواهد کرد . از قران، دعا ،علما ومجالس دینی و زیارتها « البته بشرط اینکه حرمت امامها وامامزاده ها باحجاب کامل حفظ کنی » استفاده کن. که الان متاسفانه با بدترین وضع  به این مکانهای مقدس وارد میشوند وتوقع دارند حاجت روا هم بشوند در صورتیکه غیر مسلمانان در مکانهای عبادیشان با پوشش مناسب وارد میشوند. مسوولین وخدام هم علرغم وجود تابلوهای «حجاب اسلامی الزامی است» مانع این حرمت شکنی ها نمی شوند. بد حجابی مانند ویروس است که براحتی به انسانهای ضعیف سرایت میکند. پس گنا ه ازیبن بردن  زشتی بی حجابی که سرچشمه مصیبتها وبلاهای خانمانسوزوقهر خداوندی( که شامل خشکسالی ،گرانی ، بیماریهای لاعلاج ،اعتیاد ،بیکاری،طلاق وتصادفها است ) بر گردن توست اگرزیبای های وجودت راحس کنی دیگرنیازی به رنگ لعاب برای جلب توجه محرم ونامحرم نداری. این خودنمایی ها نشانه ضعف درونی ،خودباختگی وعدم خود باوری است. خواهرم به مرگ وسرانجامت وسرگذشت ادمهای خوب و بد فکر کن شبها که به رختخواب رفتی چشمهایت را ببند وفکر کن در حفرۀ تنگ وتاریک قبر هستی دیگرکسی نیست به ان موهای رنگ کرده پریشان وچشم وصورت بزک کرده نگاه کند جز مأمورهای عذاب وگرزهای اتشین وپشیمانی بی حاصل. این تمرین بسیار خوبی است برای خودسازی همۀ انسانهای غافل. از خدا بخواه ترا ازاین خودنمایی بی نیاز کند. ازقدرت ماورائی دعا غافل نشوازدیگران هم بخواه برایت دعا کنند خصوصا والدین حتی اگر دراین دنیا نباشند. از خدا عاقبت بخیری  بخواهید واینکه شما را بحال خود نگذارد چرا که شیطان درهیچ حال دست ازوسوسه برنمی دارد حتی در اوج ایمان. بدان هروقت دچار غرور شدی نسبت به انچه(از نعمتهای مادی ومعنوی ) داری وخود رابه بخاطره ان از دیگران برتر دانستی بدان که در دام شیطان سقوط کردی چرا که خودش با 6 هزار سال عبادت ومقام بالا بخاطره غروروخودپسندی از امر خدا سرباز زد وازدرجه اعلی به اسفل السافلین سقوط کرد حالا توبا این وضع می خواهی پیرو کسی باشی که از سجده به تو خوداری کردوقسم خورد که نگذارد تو بنده خدا باشی . انشاء... بحق دعای مهدی فاطمه(عج) همه ما براه راست هدایت شویم و مسلمان از این دنیا برویم امین یارب العالمین.« والسلام علی من اتبع الهدی » 

                                                                                             

از همه دوستانی که این نامه را خواندند در خواست میکنم با چاپ وانتشار آن در شهر 

و محله  خود در این امر خیر شریک شوند به امید  ریشه کن شدن  عاملان  فساد و

بدحجابی .اجرتان با فاطمه الزهراء (علیه السلام)  التماس دعا

برگرفته از وبلاگ بیداریه

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 15:48  توسط روابط عمومی هیئت دلسوختگان حضرت زهرا(س)  | 

انتظارسرآغازحرکت...

انتظار

در روایات اسلامی آنچنان مقام و منزلتی برای منتظران موعود بر شمرده شده که گاه انسان را به تعجب وا می دارد که چگونه ممکن است عملی که شاید در ظاهر ساده جلوه کند از چنین فضیلتی برخوردار باشد . البته توجه به فلسفه انتظار و وظایفی که برای منتظران واقعی آن حضرت بر شمرده شده ، سر این مطلب را روشن می سازد :

امام صادق علیه السلام  در فضیلت انتظار فرمودند:

«خوشا به حال شیعیان قائم ما که در زمان غیبتش چشم به راه ظهور او هستند و در هنگام ظهورش فرمانبردار او ؛ آنان اولیاء خدا هستند ، همانها که نه ترسی برایشان هست و نه اندوهگین می شوند » (1)

چرا انتظار از چنین فضیلت برجسته ای برخوردار است؟

1- انتظار حلقه اتصال شیعه با امام معصوم:  «ولایت» و «امامت» رکن اساسی مکتب تشیع است و اعتقاد به وجود حجت خدا و امام معصوم در هر عصر و زمان از مهمترین نقاط تمایز این مکتب از سایر مکتبهاست. از دیدگاه شیعه پذیرش ولایت معصومین و به طور کلی تسلیم در برابر امام و حجت عصر ، سرآمد همه فضیلتها و شرط اساسی قبولی همه اعمال عبادی است . البته انتظار به معنای درست آن ؛ یعنی امید به ظهور و قیام عدالت گستر دوازدهمین امام معصوم از خاندان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله؛ همو که در حال حاضر حجت خدا ، واسطه فیض الهی، زنده و شاهد و ناظر اعمال شیعیان خود و فریاد رس آنها در گرفتاریها و ناملایمات است.

2- انتظار معیار ارزش انسانها : آرزوها و آمال انسانها معیار خوبی برای سنجش میزان رشد کمال و تعالی آنهاست؛ آرزوهای بلند ، متعالی و ارزشمند حکایت از کمال روح و رشد شخصیت انسانها و بلندای همت آنان می کند. به عکس، آرزوهای خرد و حقیر و بی ارزش نشان از بی همتی و رشد نیافتگی افراد دارد. امام علی در همین زمینه می فرمایند: «ارزش مرد به اندازه همت اوست» (2) 

انسان منتظر ، برترین و ارزشمند ترین آرزوها را داراست ، به طور طبیعی از بهترین و والاترین ارزشها نیز برخوردار است .

آرزوی نهایی منتظر، حاکمیت دین خدا بر سراسر جهان، استقرار حکومت صالحان در سراسر گیتی، کوتاه شدن دست ظالمان از گوشه گوشه جهان، برقراری نظام قسط و عدل بر پهنه زمین و گسترش امنیت و رفاه در جای جای کره خاک است.

3- انتظار عامل پویایی فرد و اجتماع : انتظار نقش مهمی در سازندگی ، پویایی و اصلاح فرد و جامعه در زمان غیبت دارد و اگر انسان منتظر به وظایفی که برای او شمرده شده عمل کند، به الگوی مطلوب انسان دیندار ذست می یابد و از جایگاه و مرتبه والایی برخوردار می شود. به عبارت دیگر انسان منتظر با رعایت همه شرایط انتظار، به همان منزلتی که مورد انتظار دین اسلام است، رسیده و به بالاترین نقطه کمال نایل می شود.

منبع: ماهنامه موعود ، شماره 28 -توسط( وبلاگ اوخواهدآمد)

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 17:58  توسط روابط عمومی هیئت دلسوختگان حضرت زهرا(س)  | 

رسول رحمت (ص)

 

کسی که حرف حقی دارد و می داند نباید

 از ترس مردم سکوت کند

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 10:56  توسط روابط عمومی هیئت دلسوختگان حضرت زهرا(س)  | 

غروب ماه خدا....


خداحافظ ای ماه غفران و رحمت
خداحافظ ای ماه عشق و عبادت
خداحافظ ای ماه نزدیکی بر آرزوها
خداحافظ ای ماه مهمانی حق تعالی
خداحافظ ای دوریت سخت و جانکاه
خداحافظ ای بهترین ماه الله

*******

خداحافظ ماه پروردگار الرحمن الراحمین
خداحافظ ماه لحظه های افطار و سحر
خداحافظ ماه نعمت و رحمت و برکت
خداحافظ ماه شب های نورانی قدر

*******

عید سعید فطر و پایان ماه صیام، بخواهیم از خدای ذو الجلال و الکرام، که تا سال آینده، صفا و پاکی دل، حفظ بشه و نباشیم از انسانهای غافل

*******

خدایا! خروج از ماه مبارک را برای ما مقارن با خروج از تمامی گناهان قرار بده. آمین

*******

خدایا به ما توفیق ده تا از کسانی باشیم که حاصل دسترنج یکماه خود را در رمضان، از این به بعد هم حفظ کنیم. آمین

*******

همیشه وقتی مهمونی ها تموم میشه، حس غریبی دارم
چه برسه به این دفعه که مهمونی خدا داره تموم میشه

*******

خدایا خیلی سعی کردم قدر این مهمونی رو بدونم ولی بازم احساس می کنم نتونستم، یعنی سال بعد هم ما رو دعوت می کنی؟

*******

وقتی یادم میاد خیلی ها بودن که پارسال آخرین ماه رمضونشون رو تجربه کردن، دلم میگیره، آخه شاید این بار نوبت من باشه که آخرین مهمونی ماه رمضون رو تجربه کنم

عید صیام آمد و ماه صیام رفت
لطف تمام آمد و فیض تمام رفت
شد عید فطر و لطف خدا باز تازه شد
گرد غم گناه ز جان عوام رفت

*******

عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت
صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت

*******

رمضان شد چو غریبان به سفر بار دیگر
اینست فرخ شدن و اینست به هنگام سفر

*******

کم کم غروب ماه خدا دیده می شود
صد حیف از این بساط که برچیده می شود
در این بهار رحمت و غفران و مغفرت
خوشبخت آن کسی است که بخشیده می شود


*******

رمضان آمد و روان بگذشت
بود ماهی به یک زمان بگذشت
شب قدری به عارفان بنمود
این معانی از آن بیان بگذشت

*******


*******

عید است و دلم خانه ویرانه، بیا
این خانه تکاندیم ز بیگانه، بیا
یک ماه تمام مهیمانت بودیم
یک روز به مهمانی این خانه بیا

*******


*******

روزه یکسو شد و عید آمد و دلها برخاست
می زخمخانه به جوش آمد و می باید خواست


*******

ثواب روزه و حج قبول، آن کس برد
که خاک میکده عشق را زیارت کرد

*******

من کنون روز جاوید گرفتم ز جهان
گر شما در هوس عید بقایید همه

*******

مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو
یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو
آیا چیزی قابل درو در این رمضان کاشته ایم؟


*******


*******

حلول ماه عید و شادی مسلمین است، پایان ماه روزه، برای صائمین است، نشاط و افتخار و شادی و سربلندی، از محک الهی برای مؤمنین است

*******

استشمام عطر خوش بوی عید فطر از پنجره ملکوتی رمضان گوارای وجود پاکتان

*******

عید فطر، روز چیدن میوه های شاداب استجابت مبارک باد

*******

این عید فرخنده را به همگی شما عاشقان و دلدادگان صیام تبریک و تهنیت عرض می نمایم

*******

و چقدر سخت است که این عزیزترین عید را بدون آن عزیزترین غایب از نظر بگذرانیم
اللهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 22:12  توسط روابط عمومی هیئت دلسوختگان حضرت زهرا(س)  | 

شهادت على عليه السلام

شهادت على عليه السلام

تهدمت و الله اركان الهدى و انطمست اعلام التقى و انفصمت العروة الوثقى قتل ابن عم المصطفى ...

(نداى آسمانى)

على عليه السلام پس از خاتمه جنگ نهروان و بازگشت بكوفه در صدد حمله بشام بر آمد و حكام ايالات نيز در اجراى فرمان آنحضرت تا حد امكان به بسيج پرداخته و گروههاى تجهيز شده را بخدمت وى اعزام داشتند.

تا اواخر شعبان سال چهلم هجرى نيروهاى اعزامى از اطراف وارد كوفه شده و باردوگاه نخيله پيوستند،على عليه السلام گروههاى فراهم شده را سازمان رزمى داد و با كوشش شبانه روزى خود در مورد تأمين و تهيه كسرى ساز و برگ آنان اقدامات لازمه را بعمل آورد،فرماندهان و سرداران او هم كه از رفتار و كردار معاويه و مخصوصا از نيرنگهاى عمرو عاص دل پر كينه داشتند در اين كار مهم حضرتش را يارى نمودند و بالاخره در نيمه دوم ماه مبارك رمضان از سال چهلم هجرى على عليه السلام پس از ايراد يك خطابه غراء تمام سپاهيان خود را بهيجان آورده و آنها را براى حركت بسوى شام آماده نمود ولى در اين هنگام خامه تقدير سرنوشت ديگرى را براى او نوشته و اجراى طرح وى را عقيم گردانيد.

فراريان خوارج،مكه را مركز عمليات خود قرار داده بودند و سه تن از آنان باسامى عبد الرحمن بن ملجم و برك بن عبد الله و عمرو بن بكر در يكى از شبها گرد هم آمده واز گذشته مسلمين صحبت ميكردند،در ضمن گفتگو باين نتيجه رسيدند كه باعث اين همه خونريزى و برادر كشى،معاويه و عمرو عاص و على عليه السلام ميباشند و اگر اين سه نفر از ميان برداشته شوند مسلمين بكلى آسوده شده و تكليف خود را معين مى‏كنند،اين سه نفر با هم پيمان بستند و آنرا بسوگند مؤكد كردند كه هر يك از آنها داوطلب كشتن يكى از اين سه نفر باشد عبد الرحمن بن ملجم متعهد قتل على عليه السلام شد،عمرو بن بكر عهده‏دار كشتن عمرو عاص گرديد،برك بن عبد الله نيز قتل معاويه را بگردن گرفت و هر يك شمشير خود را با سم مهلك زهر آلود نمودند تا ضربتشان مؤثر واقع گردد نقشه اين قرار داد بطور محرمانه و سرى در مكه كشيده شد و براى اينكه هر سه نفر در يكموقع مقصود خود را انجام دهند شب نوزدهم ماه رمضان را كه شب قدر بوده و مردم در مساجد تا صبح بيدار ميمانند براى اين منظور انتخاب كردند و هر يك از آنها براى انجام ماموريت خود بسوى مقصد روانه گرديد،عمرو بن بكر براى كشتن عمرو عاص بمصر رفت و برك بن عبد الله جهت قتل معاويه رهسپار شام شد ابن ملجم نيز راه كوفه را پيش گرفت.

برك بن عبد الله در شام بمسجد رفت و در ليله نوزدهم در صف يكم نماز ايستاد و چون معاويه سر بر سجده نهاد برك شمشير خود را فرود آورد ولى در اثر دستپاچگى شمشير او بجاى فرق معاويه بر ران وى اصابت نمود.

معاويه زخم شديد برداشت و فورا بخانه خود منتقل و بسترى گرديد و ضارب را نيز پيش او حاضر ساختند،معاويه گفت تو چه جرأتى داشتى كه چنين كارى كردى؟

برك گفت امير مرا معاف دارد تا مژده دهم:معاويه گفت مقصودت چيست؟برك گفت همين الان على را هم كشتند:معاويه او را تا تحقيق اين خبر زندانى نمود و چون صحت آن معلوم گرديد او را رها نمود و بروايت بعضى (مانند شيخ مفيد) همان وقت دستور داد او را گردن زدند.

چون طبيب معالج زخم معاويه را معاينه كرد اظهار نمود كه اگر امير اولادى نخواهد ميتوان آنرا با دوا معالجه نمود و الا بايد محل زخم با آهن گداخته داغ گردد،معاويه گفت تحمل درد آهن گداخته را ندارم و دو پسر (يزيد و عبد الله) براى من‏كافى است (1) .

عمرو بن بكر نيز در همان شب در مصر بمسجد رفت و در صف يكم بنماز ايستاد اتفاقا در آنشب عمرو عاص را تب شديدى رخ داده بود كه از التهاب و رنج آن نتوانسته بود بمسجد برود و به پيشنهاد پسرش قاضى شهر را براى اداى نماز جماعت بمسجد فرستاده بود!

پس از شروع نماز در ركعت اول كه قاضى سر بسجده داشت عمرو بن بكر با يك ضربت شمشير او را از پا در آورد،همهمه و جنجال در مسجد بلند شد و نماز نيمه تمام ماند و قاتل بدبخت دست بسته بچنگ مصريان افتاد،چون خواستند او را نزد عمرو عاص برند مردم وى را بعذابهاى هولناك عمرو عاص تهديدش ميكردند عمرو بن بكر گفت مگر عمرو عاص كشته نشد؟شمشيرى كه من بر او زده‏ام اگر وى از آهن هم باشد زنده نمى‏ماند مردم گفتند آنكس كه تو او را كشتى قاضى شهر است نه عمرو عاص!!

بيچاره عمرو آنوقت فهميد كه اشتباها قاضى بيگناه را بجاى عمرو عاص كشته است لذا از كثرت تأسف نسبت بمرگ قاضى و عدم اجراى مقصود خود شروع بگريه نمود و چون عمرو عاص علت گريه را پرسيد عمرو گفت من بجان خود بيمناك نيستم بلكه تأسف و اندوه من از مرگ قاضى و زنده ماندن تست كه نتوانستم مانند رفقاى خود مأموريتم را انجام دهم!عمرو عاص جريان امر را از او پرسيد عمرو بن بكر مأموريت سرى خود و رفقايش را براى او شرح داد آنگاه بدستور عمرو عاص گردن او هم با شمشير قطع گرديد بدين ترتيب مأمورين قتل عمرو عاص و معاويه چنانكه بايد و شايد نتوانستند مقصود خود را انجام دهند و خودشان نيز كشته شدند.

اما سرنوشت عبد الرحمن بن ملجم:اين مرد نيز در اواخر ماه شعبان سال چهلم بكوفه رسيد و بدون اينكه از تصميم خود كسى را آگاه گرداند در منزل يكى از آشنايان خود مسكن گزيد و منتظر رسيدن شب نوزدهم ماه مبارك رمضان شد،روزى بديدن يكى از دوستان خود رفت و در آنجا زن زيباروئى بنام قطام را كه پدر و برادرش در جنگ نهروان بدست على عليه السلام كشته شده بودند مشاهده كرد و در اولين برخورد دل از كف داد و فريفته زيبائى او گرديد و از وى تقاضاى زناشوئى نمود.

قطام گفت براى مهريه من چه خواهى كرد؟گفت هر چه تو بخواهى!

قطام گفت مهر من سه هزار درهم پول و يك كنيز و يك غلام و كشتن على بن ابيطالب است: (چه مهر سنگينى!شاعر گويد)

فلم ار مهرا ساقه ذو سماحة 
كمهر قطام من غنى و معدم‏ 
ثلاثة آلاف و عبدو قنية 
و ضرب على بالحسام المسمم‏ 
و لا مهر اغلى من على و ان غلا 
و لا فتك الا دون فتك ابن ملجم.

يعنى تا كنون نديده‏ام صاحب كرمى را از توانگر و درويش كه (براى زنى) مانند مهر قطام مهر كند. (و آن عبارت است از) سه هزار درهم پول و غلام و كنيزى و ضربت زدن بعلى عليه السلام با شمشير زهر آلود.

و هيچ مهرى هر قدر هم سنگين و گران باشد از كشتن على عليه السلام گرانتر نيست و هيچ ترورى مانند ترور ابن ملجم نيست.بارى ابن ملجم كه خود براى كشتن آنحضرت از مكه بكوفه آمده و نميخواست كسى از مقصودش آگاه شود خواست قطام را آزمايش كند لذا بقطام گفت آنچه از پول و غلام و كنيز خواستى برايت فراهم ميكنم اما كشتن على بن ابيطالب را من چگونه ميتوانم انجام دهم؟

قطام گفت البته در حال عادى كسى نميتواند باو دست يابد بايد او را غافل گير كنى و غفلة بقتل رسانى تا درد دل مرا شفا بخشى و از وصالم كامياب شوى و چنانچه در انجام اينكار كشته گردى پاداش آخرتت بهتر از دنيا خواهد بود!!ابن ملجم كه ديد قطام نيز از خوارج بوده و همعقيده اوست گفت بخدا سوگند من بكوفه نيامده‏ام مگر براى همين كار!قطام گفت من نيز در انجام اين كار ترا يارى‏ميكنم و تنى چند بكمك تو ميگمارم بدينجهت نزد وردان بن مجالد كه با قطام از يك قبيله بوده و جزو خوارج بود فرستاد و او را در جريان امر گذاشت و از وى خواست كه در اينمورد بابن ملجم كمك نمايد وردان نيز (بجهت بغضى كه با على عليه السلام داشت) تقاضاى او را پذيرفت.

خود ابن ملجم نيز مردى از قبيله اشجع را بنام شبيب كه با خوارج همعقيده بود همدست خود نمود و آنگاه اشعث بن قيس يعنى همان منافقى را كه در صفين على عليه السلام را در آستانه پيروزى مجبور بمتاركه جنگ نمود از انديشه خود آگاه ساختند اشعث نيز بآنها قول داد كه در موعد مقرره او نيز خود را در مسجد بآنها خواهد رسانيد،بالاخره شب نوزدهم ماه مبارك رمضان فرا رسيد و ابن ملجم و يارانش بمسجد آمده و منتظر ورود على عليه السلام شدند.

مقارن ورود ابن ملجم بكوفه على عليه السلام نيز جسته و گريخته از شهادت خود خبر ميداد حتى در يكى از روزهاى ماه رمضان كه بالاى منبر بود دست بمحاسن شريفش كشيد و فرمود شقى‏ترين مردم اين مويها را با خون سر من رنگين خواهد نمود و بهمين جهت روزهاى آخر عمر خود را هر شب در منزل يكى از فرزندان خويش مهمان ميشد و در شب شهادت نيز در منزل دخترش ام كلثوم مهمان بود.

موقع افطار سه لقمه غذا خورد و سپس بعبادت پرداخت و از سر شب تا طلوع فجر در انقلاب و تشويش بود،گاهى بآسمان نگاه ميكرد و حركات ستارگان را در نظر ميگرفت و هر چه طلوع فجر نزديكتر ميشد تشويش و ناراحتى آنحضرت بيشتر ميگشت بطوريكه ام كلثوم پرسيد:پدر جان چرا امشب اين قدر ناراحتى؟فرمود دخترم من تمام عمرم را در معركه‏ها و صحنه‏هاى كارزار گذرانيده و با پهلوانان و شجاعان نامى مبارزه‏ها كرده‏ام،چه بسيار يك تنه بر صفوف دشمن حمله‏ها برده و ابطال رزمجوى عرب را بخاك و خون افكنده‏ام ترسى از چنين اتفاقات ندارم ولى امشب احساس ميكنم كه لقاى حق فرا رسيده است.

بالاخره آنشب تاريك و هولناك بپايان رسيد و على عليه السلام عزم خروج از خانه را نمود در اين موقع چند مرغابى كه هر شب در آن خانه در آشيانه خودميخفتند پيش پاى امام جستند و در حال بال افشانى بانگ همى دادند و گويا ميخواستند از رفتن وى جلوگيرى كنند!

على عليه السلام فرمود اين مرغ‏ها آواز ميدهند و پشت سر اين آوازها نوحه و ناله‏ها بلند خواهد شد!ام كلثوم از گفتار آنحضرت پريشان شد و عرض كرد پس خوبست تنها نروى.على عليه السلام فرمود اگر بلاى زمينى باشد من به تنهائى بر دفع آن قادرم و اگر قضاى آسمانى باشد كه بايد جارى شود.

على عليه السلام رو بسوى مسجد نهاد و به پشت بام رفت و اذان صبح را اعلام فرمود و بعد داخل مسجد شد و خفتگان را بيدار نمود و سپس بمحراب رفت و بنماز نافله صبح ايستاد و چون بسجده رفت عبد الرحمن بن ملجم با شمشير زهر آلود در حاليكه فرياد ميزد لله الحكم لا لك يا على ضربتى بسر مبارك آنحضرت فرود آورد (2) و شمشير او بر محلى كه سابقا شمشير عمرو بن عبدود بر آن خورده بود اصابت نمود و فرق مباركش را تا پيشانى شكافت و ابن ملجم و همراهانش فورا بگريختند.

خون از سر مبارك على عليه السلام جارى شد و محاسن شريفش را رنگين نمود و در آنحال فرمود :

بسم الله و بالله و على ملة رسول الله فزت و رب الكعبة.

(سوگند بپروردگار كعبه كه رستگار شدم) و سپس اين آيه شريفه را تلاوت نمود:

منها خلقناكم و فيها نعيدكم و منها نخرجكم تارة اخرى (3) .

(شما را از خاك آفريديم و بخاك بر ميگردانيم و بار ديگر از خاك مبعوث‏تان ميكنيم) و شنيده شد كه در آنوقت جبرئيل ميان زمين و آسمان ندا داد و گفت:

تهدمت و الله اركان الهدى و انطمست اعلام التقى و انفصمت العروة الوثقى قتل ابن عم المصطفى قتل على المرتضى قتله اشقى الاشقياء. (بخدا سوگند ستونهاى هدايت در هم شكست و نشانه‏هاى تقوى محو شد و دستاويز محكمى كه ميان خالق و مخلوق بود گسيخته گرديد پسر عم مصطفى صلى الله عليه و آله كشته شد،على مرتضى بشهادت رسيد و بدبخت‏ترين اشقياء او را شهيد نمود .)

همهمه و هياهو در مسجد بر پا شد حسنين عليهما السلام از خانه بمسجد دويدند عده‏اى هم بدنبال ابن ملجم رفته و دستگيرش كردند،حسنين باتفاق بنى‏هاشم على عليه السلام را در گليم گذاشته و بخانه بردند فورا دنبال طبيب فرستادند،طبيب بالاى سر آنحضرت حاضر شد و چون زخم را مشاهده كرد بمعاينه و آزمايش پرداخت ولى با كمال تأسف اظهار نمود كه اين زخم قابل علاج نيست زيرا شمشير زهر آلود بوده و بمغز صدمه رسانيده و اميد بهبودى نميرود .

على عليه السلام از شنيدن سخن طبيب بر خلاف ساير مردم كه از مرگ ميهراسند با كمال بردبارى بحسنين عليهما السلام وصيت فرمود زيرا على عليه السلام را هيچگاه ترس و وحشتى از مرگ نبود و چنانكه بارها فرموده بود او براى مرگ مشتاقتر از طفل براى پستان مادر بود!

على عليه السلام در سراسر عمر خود با مرگ دست بگريبان بود،او شب هجرت پيغمبر صلى الله عليه و آله در فراش آنحضرت كه قرار بود شجعان قبائل عرب آنرا زير شمشيرها بگيرند آرميده بود،على عليه السلام در غزوات اسلامى همواره دم شمشير بود و حريفان و مبارزان وى قهرمانان شجاع و مردان جنگ بودند،او ميفرمود براى من فرق نميكند كه مرگ بسراغ من آيد و يا من بسوى مرگ روم بنابر اين براى او هيچگونه جاى ترس نبود،على عليه السلام وصيت خود را بحسنين عليهما السلام چنين بيان فرمود:

اوصيكما بتقوى الله و ان لا تبغيا الدنيا و ان بغتكما،و لا تأسفا على شى‏ء منها زوى عنكما... (4)

شما را بتقوى و ترس از خدا سفارش ميكنم و اينكه دنيا را نطلبيد اگر چه‏دنيا شما را بخواهد و بآنچه از (زخارف دنيا) از دست شما رفته باشد تأسف مخوريد و سخن راست و حق گوئيد و براى پاداش (آخرت) كار كنيد،ستمگر را دشمن باشيد و ستمديده را يارى نمائيد.

شما و همه فرزندان و اهل بيتم و هر كه را كه نامه من باو برسد بتقوى و ترس از خدا و تنظيم امور زندگى و سازش ميان خودتان سفارش ميكنم زيرا از جد شما پيغمبر صلى الله عليه و آله شنيدم كه ميفرمود سازش دادن ميان دو تن (از نظر پاداش) بهتر از تمام نماز و روزه (مستحبى) است،از خدا درباره يتيمان بترسيد و براى دهان آنها نوبت قرار مدهيد (كه گاهى سير و گاهى گرسنه باشند) و در اثر بى توجهى شما در نزد شما ضايع نگردند،درباره همسايگاه از خدا بترسيد كه آنها مورد وصيت پيغمبرتان هستند و آنحضرت درباره آنان همواره سفارش ميكرد تا اينكه ما گمان كرديم براى آنها (از همسايه) ميراث قرار خواهد داد.و بترسيد از خدا درباره قرآن كه ديگران با عمل كردن بآن بر شما پيشى نگيرند،درباره نماز از خدا بترسيد كه ستون دين شما است و درباره خانه پروردگار (كعبه) از خدا بترسيد و تا زنده هستيد آنرا خالى نگذاريد كه اگر آن خالى بماند (از كيفر الهى) مهلت داده نميشويد و بترسيد از خدا درباره جهاد با مال و جا ن و زبانتان در راه خدا،و ملازم همبستگى و بخشش بيكديگر باشيد و از پشت كردن بهم و جدائى از يكديگر دورى گزينيد،امر بمعروف و نهى از منكر را ترك نكنيد (و الا) اشرارتان بر شما حكمرانى كنند و آنگاه شما (خدا را براى دفع آنها ميخوانيد) و او دعايتان را پاسخ نگويد.

اى فرزندان عبد المطلب مبادا به بهانه اينكه بگوئيد امير المؤمنين كشته شده ا ست در خونهاى مردم فرو رويد و بايد بدانيد كه بعوض من كشته نشود مگر كشنده من،بنگريد زمانيكه من از ضربت او مردم شما هم بعوض آن،ضربتى بوى بزنيد و او را مثله نكنيد كه من از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه ميفرمود از مثله كردن اجتناب كنيد اگر چه نسبت بسگ آزار كننده باشد.

على عليه السلام پس از ضربت خوردن در سحرگاه شب 19 رمضان تا اواخر شب 21 در خانه بسترى بود و در اينمدت علاوه بر خانواده آنحضرت بعضى از اصحابش‏نيز جهت عيادت بحضور وى مشرف ميشدند و در آخرين ساعات زندگى او از كلمات گهر بارش بهره‏مند ميگشتند از جمله پندهاى حكيمانه او اين بود كه فرمود:انا بالامس صاحبكم و اليوم عبرة لكم و غدا مفارقكم.

(من ديروز مصاحب شما بودم و امروز وضع و حال من مورد عبرت شما است و فردا از شما مفارقت ميكنم) .

مقدارى شير براى على عليه السلام حاضر نمودند كمى ميل كرد و فرمود بزندانى خود نيز از اين شير بدهيد و او را اذيت و شكنجه نكنيد اگر من زنده ماندم خود،دانم و او و اگر در گذشتم فقط يك ضربت باو بزنيد زيرا او يك ضربت بيشتر بمن نزده است و رو بفرزندش حسن عليه السلام نمود و فرمود:

يا بنى انت ولى الامر من بعدى و ولى الدم فان عفوت فلك و ان قتلت فضربة مكان ضربة.

(پسر جانم پس از من تو ولى امرى و صاحب خون من هستى اگر او را ببخشى خود دانى و اگر بقتل رسانى در برابر يك ضربتى كه بمن زده است يكضربت باو بزن) چون على عليه السلام در اثر سمى كه بوسيله شمشير از راه خون وارد بدن نازنينش شده بود بيحال و قادر بحركت نبود لذا در اينمدت نمازش را نشسته ميخواند و دائم در ذكر خدا بود،شب 21 رمضان كه رحلتش نزديك شد دستور فرمود براى آخرين ديدار اعضاى خانواده او را حاضر نمايند تا در حضور همگى وصيتى ديگر كند.

اولاد على عليه السلام در اطراف وى گرد گشتند و در حاليكه چشمان آنها از گريه سرخ شده بود بوصاياى آنجناب گوش ميدادند،اما وصيت او تنها براى اولاد وى نبود بلكه براى تمام افراد بشر تا انقراض عالم است زيرا حاوى يك سلسله دستورات اخلاقى و فلسفه عملى است و اينك خلاصه آن:

ابتداى سخنم شهادت بيگانگى ذات لا يزال خداوند است و بعد برسالت محمد بن عبد الله صلى الله عليه و آله كه پسر عم من و بنده و برگزيده خداست،بعثت او از جانب پروردگار است و دستوراتش احكام الهى است،مردم را كه در بيابان جهل و نادانى سرگردان بودند بصراط مستقيم و طريق نجات هدايت فرموده‏و بروز رستاخيز از كيفر اعمال ناشايست بيم داده است.

اى فرزندان من،شما را به تقوى و پرهيز كارى دعوت ميكنم و بصبر و شكيبائى در برابر حوادث و ناملايمات توصيه مينمايم پاى بند دنيا نباشيد و بر آنچه از دست شما رفته حسرت نخوريد،شما را باتحاد و اتفاق سفارش ميكنم و از نفاق و پراكندگى بر حذر ميدارم،حق و حقيقت را هميشه نصب العين قرار دهيد و در همه حال چه هنگام غضب و اندوه و چه در موقع رضا و شادمانى از قانون ثابت عدالت پيروى كنيد.

اى فرزندان من،هرگز خدا را فراموش مكنيد و رضاى او را پيوسته در نظر بگيريد با اعمال عدل و داد نسبت بستمديدگان و ايثار و انفاق به يتيمان و درماندگان،او را خشنود سازيد،در اين باره از پيغمبر صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمود هر كه يتيمان را مانند اطفال خود پرستارى كند بهشت خدا مشتاق لقاى او ميشود و هر كس مال يتيم را بخورد آتش دوزخ در انتظار او ميباشد.

در حق اقوام و خويشاوندان صله رحم و نيكى نمائيد و از درويشان و مستمندان دستگيرى كرده و بيماران را عيادت كنيد،چون دنيا محل حوادث است بنابر اين خود را گرفتار آمال و آرزو مكنيد و هميشه در فكر مرگ و جهان آخرت باشيد،با همسايه‏هاى خود برفق و ملاطفت رفتار كنيد كه از جمله توصيه‏هاى پيغمبر صلى الله عليه و آله نگهدارى حق همسايه است.احكام الهى و دستورات شرع را محترم شماريد و آنها را با كمال ميل و رغبت انجام دهيد،نماز و زكوة و امر بمعروف و نهى از منكر را بجا آوريد و رضايت خدا را در برابر اطاعت فرامين او حاصل كنيد.

اى فرزندان من،از مصاحبت فرو مايگان و ناكسان دورى كنيد و با مردم صالح و متقى همنشين باشيد،اگر در زندگى امرى پيش آيد كه پاى دنيا و آخرت شما در ميان باشد از دنيا بگذريد و آخرت را بپذيريد،در سختيها و متاعب روزگار متكى بخدا باشيد و در انجام هر كارى از او استعانت جوئيد،با مردم برأفت و مهربانى و خوشروئى و حسن نيت رفتار كنيد و فضائل نفسانى مخصوصا تقوى و خدمت بنوع را شعار خود سازيد،كودكان خود را نوازش كنيد و بزرگان و سالخوردگان را محترم شماريد.اولاد على عليه السلام خاموش نشسته و در حاليكه غم و اندوه گلوى آنها را فشار ميداد بسخنان دلپذير و جان پرور آنحضرت گوش ميدادند،تا اين قسمت از وصيت على عليه السلام درس اخلاق و تربيت بود كه عمل بدان هر فردى را بحد نهائى كمال ميرساند آنحضرت اين قسمت از وصيت خود را با جمله لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم بپايان رسانيد و آنگاه از هوش رفت و پس از لحظه‏اى چشمان خدابين خود را نيمه باز كرد و فرمود:اى حسن سخنى چند هم با تو دارم،امشب آخرين شب عمر من است چون در گذشتم مرا با دست خود غسل بده و كفن بپوشان و خودت مباشر اعمال كفن و دفن من باش و بر جنازه من نماز بخوان و در تاريكى شب دور از شهر كوفه جنازه مرا در محلى گمنام بخاك سپار تا كسى از آن آگاه نشود.

عموم بنى‏هاشم مخصوصا خاندان علوى در عين خاموشى گريه ميكردند و قطرات اشگ از چشمان آنها بر گونه‏هايشان فرو ميغلطيد،حسن عليه السلام كه از همه نزديكتر نشسته بود از كثرت تأثر و اندوه،امام عليه السلام را متوجه حزن و اندوه خود نمود على عليه السلام فرمود اى پسرم صابر و شكيبا باش و تو و برادرانت را در اين موقع حساس بصبر و بردبارى توصيه ميكنم.

سپس فرمود از محمد هم مواظب باشيد او هم برادر شما و هم پسر پدر شما است و من او را دوست دارم.

على عليه السلام مجددا از هوش رفت و پس از لحظه‏اى تكانى خورد و بحسين عليه السلام فرمود پسرم زندگى تو هم ماجرائى خواهد داشت فقط صابر و شكيبا باش كه ان الله يحب الصابرين .

در اين هنگام على عليه السلام در سكرات موت بود و پس از لحظاتى چشمان مباركش بآهستگى فرو خفت و در آخرين نفس فرمود:

اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له و اشهد ان محمدا عبده و رسوله.

پس از اداى شهادتين آن لبهاى نيمه باز و نازنين بهم بسته شد و طاير روحش باوج ملكوت اعلا پرواز نمود و بدين ترتيب دوران زندگى مردى كه در تمام مدت‏عمر جز حق و حقيقت هدفى نداشت بپايان رسيد (1) .

هنگام شهادت سن شريف على عليه السلام 63 سال و مدت امامتش نزديك سى سال و دوران خلافت ظاهريش نيز در حدود پنج سال بود.امام حسن عليه السلام باتفاق حسين عليه السلام و چند تن ديگر بتجهيز او پرداخته و پس از انجام تشريفات مذهبى جسد آنحضرت را در پشت كوفه در غرى كه امروز به نجف معروف است دفن كردند و همچنانكه خود حضرت امير عليه السلام سفارش كرده بود براى اينكه دشمنان وى از بنى اميه و خوارج جسد آنجناب را از قبر خارج نسازند و بدان اهانت و جسارت ننمايند محل قبر را با زمين يكسان نمودند كه معلوم نباشد و قبر على عليه السلام تا زمان حضرت صادق عليه السلام از انظار پوشيده و مخفى بود و موقعيكه منصور دوانقى دومين خليفه عباسى آنحضرت را از مدينه بعراق خواست هنگام رسيدن بكوفه بزيارت مرقد مطهر حضرت امير عليه السلام رفته و محل آنرا مشخص نمود.

در مورد پيدايش قبر على عليه السلام شيخ مفيد هم روايتى نقل ميكند كه عبد الله بن حازم گفت روزى با هارون الرشيد براى شكار از كوفه بيرون رفتيم و در پشت كوفه بغريين رسيديم،در آنجا آهوانى را ديديم و براى شكار آنها سگهاى شكارى و بازها را بسوى آنها رها نموديم،آنها ساعتى دنبال آهوان دويدند اما نتوانستند كارى بكنند و آهوان به تپه‏اى كه در آنجا بود پناه برده و بالاى آن ايستادند و ما ديديم كه بازها بكنار تپه فرود آمدند و سگها نيز برگشتند،هارون از اين حادثه تعجب كرد و چون آهوان از تپه فرود آمدند دوباره بازها بسوى آنها پرواز كرده و سگها هم بطرف آنها دويدند آهوان مجددا بفراز تپه رفته و بازها و سگها نيز باز گشتند و اين واقعه سه بار تكرار شد!هارون گفت زود برويد و هر كه را در اين حوالى پيدا كرديد نزد من آوريد،و ما رفتيم و پيرمردى از قبيله بنى اسد را پيدا كرديم و او را نزد هارون آورديم،هارون گفت اى شيخ مرا خبر ده كه اين تپه چيست؟آنمرد گفت اگر امانم دهى ترا از آن آگاه سازم!هارون گفت من با خدا عهد ميكنم كه ترا از مكانت بيرون‏نكنم و بتو آزار نرسانم.شيخ گفت پدرم از پدرانش بمن خبر داده است كه قبر على بن ابيطالب در اين تپه است و خداى تعالى آنرا حرم امن قرار داده است چيزى آنجا پناهنده نشود جز اينكه ايمن گردد!

هارون كه اينرا شنيد پياده شد و آبى خواست و وضوء گرفت و نزد آن تپه نماز خواند و خود را بخاك آن ماليد و گريست و سپس (بكوفه) برگشتيم (6) .

در مورد مرقد مطهر حضرت امير عليه السلام حكايتى آمده است كه نقل آن در اينجا خالى از لطف نيست:

سلطان سليمان كه از سلاطين آل عثمان و احداث كننده نهر حسينيه از شط فرات بود چون به كربلاى معلى ميآمد بزيارت امير المؤمنين مشرف ميشد،در نجف نزديكى بارگاه شريف علوى از اسب پياده شد و قصد نمود كه محض احترام و تجليل تا قبه منوره پياده رود.

قاضى عسكر كه مفتى جماعت هم بوده در اين سفر همراه سلطان بود،چون از اراده سلطان با خبر گشت با حالت غضب بحضور سلطان آمد و گفت تو سلطان زنده هستى و على بن ابيطالب مرده است تو چگونه از جهت درك زيارت او پياده رفتن را عزم نموده‏اى؟ (قاضى ناصبى بود و نسبت بحضرت شاه ولايت عناد و عداوت داشت) در اينخصوص قاضى با سلطان مكالماتى نمود تا اينكه گفت اگر سلطان در گفته من كه پياده رفتن تا قبه منوره موجب كسر شأن و جلال سلطان است ترديدى دارد بقرآن شريف تفأل جويد تا حقيقت امر مكشوف گردد،سلطان سخن او را پذيرفت و قرآن مجيد را در دست گرفته و تفالا آنرا باز نمود و اين آيه در اول صفحه ظاهر بود:فاخلع نعليك انك بالواد المقدس طوى.سلطان رو به قاضى نمود و گفت سخن تو برهنگى پاى ما را مزيد بر پياده رفتن نمود پس كفشهاى خود را هم درآورده با پاى برهنه از نجف تا بروضه منوره راه را طى نمود بطوريكه پايش در اثر ريگها زخم شده بود.پس از فراغت از زيارت،آن قاضى عنود پيش سلطان آمد و گفت در اين شهر قبر يكى از مروجين رافضى‏ها است خوبست كه قبر او رانبش نموده و بسوختن استخوانهاى پوسيده او حكم فرمائى!!

سلطان گفت نام آن عالم چيست؟قاضى پاسخ داد نامش محمد بن حسن طوسى است.

سلطان گفت اين مرد مرده است و خداوند هر چه را كه آن عالم مستحق باشد از ثواب و عقاب باو ميرساند قاضى در نبش قبر مرحوم شيخ طوسى مكالمه زيادى با سلطان نمود بالاخره سلطان دستور داد هيزم زيادى در خارج نجف جمع كردند و آنها را آتش زدند آنگاه فرمان داد خود قاضى را در ميان آتش انداختند و خداوند تبارك و تعالى آنملعون را در آتش دنيوى قبل از آتش اخروى معذب گردانيد (7) .

همچنين صاحب منتخب التواريخ از كتاب انوار العلويه نقل ميكند كه وقتى نادر شاه گنبد حرم حضرت امير عليه السلام را تذهيب نمود از وى پرسيدند كه بالاى قبه مقدسه چه نقش كنيم؟نادر فورا گفت:يد الله فوق ايديهم.فرداى آنروز وزير نادر ميرزا مهديخان گفت نادر سواد ندارد و اين كلام بدلش الهام شده است اگر قبول نداريد برويد مجددا سؤال كنيد لذا آمدند و پرسيدند كه در فوق قبه مقدسه چه فرموديد نقش كنيم؟گفت همان سخن كه ديروز گفتم (8) !

بارى حسنين عليهما السلام و همراهان پس از دفن جنازه على عليه السلام بكوفه برگشتند و ابن ملجم نيز همانروز (21 رمضان) بضرب شمشير امام حسن عليه السلام مقتول و راه جهنم را در پيش گرفت.قصائد زيادى بوسيله شعراء و مردم ديگر در رثاء آنحضرت انشاد گرديده است كه ما ذيلا به يكى از آنها كه ام هيثم دختر اسود نخعى سروده است اشاره مينمائيم.

1ـالا يا عين و يحك فاسعدينا 
الا تبكى امير المؤمنينا 
2ـرزئنا خير من ركب المطايا 
و خيسها و من ركب السفينا 
3ـو من لبس النعال و من حذاها 
و من قرء المثانى و المئينا 
4ـو كنا قبل مقتله بخير 
نرى مولى رسول الله فينا 
5ـيقيم الدين لا يرتاب فيه‏ 
و يقضى بالفرائض مستبينا 
6ـو ليس بكاتم علما لديه‏ 
و لم يخلق من المتجبرينا 
7ـو يدعو للجماعة من عصاه‏ 
و ينهك قطع ايدى السارقينا 
8ـلعمر ابى لقد اصحاب مصر 
على طول الصحابة اوجعونا 
9ـو غرونا بانهم عكوف‏ 
و ليس كذلك فعل العاكفينا 
10ـافى شهر الصيام فجعتمونا 
بخير الناس طرا اجمعينا 
11ـو من بعد النبى فخير نفس‏ 
ابو حسن و خير الصالحينا 
12ـاشاب ذوابتى و اطال حزنى‏ 
امامة حين فارقت القرينا 
13ـتطوف بها لحاجتها اليه‏ 
فلما استيأست رفعت رنينا 
14ـو عبرة ام كلثوم اليها 
تجاوبها و قد رأت اليقينا 
15ـفلا تشمت معاوية بن صخر 
فان بقية الخلفاء فينا (9) .

ترجمه:

1ـاى چشم واى بر تو ما را يارى كن و براى امير المؤمنين اشگ بريز.

2ـما مصيبت زده در فقدان كسى هستيم كه او بهترين سواركاران و كشتى نشستگان بود. (از همه بهتر بود) .

3ـو بهترين كسى كه نعلين پوشيده و بدانها گام برداشته و سوره‏هاى مثانى و مئين قرآن را خوانده بود.

4ـو ما پيش از شهادت او زندگى خوشى داشتيم چون يار و پسر عموى رسول خدا را در ميان خودمان ميديديم.

5ـ (على عليه السلام) كسى بود كه دين خدا را بدون شك و ترديد برپا ميداشت و بفرايض آن آشكارا حكم ميفرمود.ـو هيچ علمى را (از اهل آن) مكتوم و نهان نميداشت و از جباران و متكبران هم نبود.

7ـو هر كه او را نافرمانى ميكرد وى را (براى هدايت) باتفاق و جماعت دعوت مينمود و در بريدن دست سارقين جديت ميكرد.

8ـبجان پدرم سوگند كه مردم شهر (كوفه) خاطر ما را پس از آنكه مدتى با او أنس و مصاحبت داشتيم دردناك نمودند.

9ـو آنها بنام اينكه دور ما را گرفته و ملازم ما هستند ما را فريب دادند در صورتيكه روش ملازمان اين چنين نباشد.

10ـآيا در شهر رمضان ما را با (شهادت) بهترين مردم اندوهناك و رنجيده خاطر نموديد؟

11ـ (با شهادت) كسى كه پس از پيغمبر صلى الله عليه و آله بهترين مردم بود يعنى حضرت ابو الحسن كه بهترين شايستگان و صلحاء بود.

12ـموقعيكه امامه (دختر على عليه السلام) پدرش را از دست داد (غم و اندوه او) گيسوى مرا سفيد كرد و اندوهم را طولانى نمود.

13ـ (زيرا) او بجستجوى پدرش ميگردد و چون (از يافتن او) نا اميد ميشود صدايش را بگريه بلند ميكند.

14ـو (در آنحال) اشگ چشم ام كلثوم كه مرگ پدر را ديده است گريه امام را پاسخ ميدهد.

15ـاى معاوية بن ابيسفيان ما را (در شهادت على عليه السلام) شماتت مكن زيرا بقيه خلفاء (دوازده گانه) در خانواده ما است.

مقام امامت و خلافت مسلمين پس از على عليه السلام همچنانكه آنحضرت وصيت كرده بود بامام حسن عليه السلام رسيد.عبد الله بن عباس بمسجد رفت و پس ذكر وقايع اخير بمردم چنين گفت :البته ميدانيد كه على عليه السلام فرزند خود حسن عليه السلام را براى شما خليفه قرار داده است ولى او هيچگونه اصرارى در طاعت و بيعت شما ندارد اگر نظر طاعت و بيعت داريد من او را خبر دهم و بمنظوربيعت گرفتن از شما بمسجد بياورم و اگر هم خلاف آنرا خواهانيد خود دانيد.

مردم عموما پاسخ مثبت دادند و ابن عباس آنحضرت را بمسجد برد تا مردم باو بيعت كنند،امام حسن عليه السلام بالاى منبر رفت و پس از حمد و ثناى الهى و درود بر پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله چنين فرمود:

لقد قبض فى هذه الليلة رجل لم يسبقه الاولون بعمل و لا يدركه الاخرون بعمل... (10)

در اين شب كسى از دنيا رحلت فرمود كه پيشينيان در عمل از او سبقت نگرفتند و آيندگان نيز در كردار بدو نخواهند رسيد،او چنان كسى بود كه در كنار رسول خدا صلى الله عليه و آله پيكار ميكرد و جان خود را سپر بلاى او مينمود،پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله پرچم را بدست با كفايت او ميداد و براى جنگيدن با دشمنان دين،وى را در حاليكه جبرئيل و ميكائيل از راست و چپ همدوش او بودند بميدان كارزار ميفرستاد و از ميدانهاى رزم بر نميگشت مگر با فتح و پيروزى كه خداوند نصيب او ميفرمود.او در شبى شهادت يافت كه عيسى بن مريم در آنشب بآسمان رفت و يوشع بن نون (وصى حضرت موسى) نيز در آنشب از دنيا رخت بر بست،هنگام مرگ از مال و منال دنيا هفتصد درهم داشت كه ميخواست با آن براى خانواده‏اش خدمتكارى تهيه كند،چون اين سخنان را فرمود گريه گلويش را گرفت و ناچار گريست و مردم نيز با آنحضرت گريه كردند،امام حسن عليه السلام با اين خطبه كوتاه كه در ياد بود پدرش ايراد فرمود علو رتبت و بزرگى منزلت على عليه السلام را در افكار و انديشه‏هاى مستمعين جايگزين نمود و اين توصيف و تمجيدى كه درباره على عليه السلام نمود تعريف پدرى بوسيله پسرش نبود بلكه توصيف امامى بوسيله امام ديگر بود كه بهتر از همه كس او را ميشناخت.

امام حسن عليه السلام از مردم بيعت گرفت و سپس نامه‏اى بمعاويه نوشته و او را ضمن پند و نصيحت به بيعت خود دعوت نمود اما مسلم بود كه معاويه اين دعوت‏را نخواهد پذيرفت و دست از ظلم و ستم نخواهد كشيد زيرا او هنگاميكه على عليه السلام در قيد حيات بود و خودش نيز چندان موقعيت قوى و محكمى نداشت با على عليه السلام بيعت نكرد،اكنون كه پايه‏هاى تخت حكومتش را محكم كرده و موقعيت خود را نيز تثبيت نموده است چگونه ممكن است از حسن عليه السلام اطاعت كند؟بالاخره نامه امام حسن عليه السلام بمعاويه رسيد و چنانكه گفته شد او هم پاسخ داد كه من از تو شايسته‏ترم و لازم است كه تو با من بيعت كنى!!

از طرفى جمع كثيرى از سپاه تجهيز شده در پادگان نخيله كه على عليه السلام قبل از شهادت خود براى حمله مجدد بشام آماده كرده بود متفرق و پراكنده گشته و جز عده قليلى باقى نمانده بود،امام حسن عليه السلام با اينكه بنا بسابقه بيوفائى و لا قيدى مردم كوفه كه در زمان پدرش از آنها ديده بود ميدانست كه در چنين شرايطى جنگ با معاويه نتيجه‏اى نخواهد داشت مع الوصف با باقيمانده سپاه كه بنا بنقل ابن ابى الحديد در حدود شانزده هزار نفر بود راه شام را در پيش گرفت و دوازده هزار نفر از آنها را بفرماندهى عبيد الله بن عباس بعنوان نيروى پوششى و تأمينى بسوى معاويه فرستاد و خود در مدائن توقف نمود تا از اطراف و نواحى بگرد آورى سپاه براى اعزام بجبهه اقدام نمايد ولى معاويه با دادن يك مليون درهم عبيد الله ابن عباس را فريفت و او را بسوى خود خواند.

عبيد الله نيز در اثر حب دنيا و بطمع سكه‏هاى طلاى معاويه شبانه با گروهى از همراهانش مخفيانه فرار كرده و باردوى معاويه پيوست و در مدائن نيز حوادث ديگرى روى داد كه موجب تفرقه و اختلاف در ميان سپاهيان امام گرديد و كليه شرايط لازمه را كه يك واحد عملياتى در جبهه دشمن بايد داشته باشد از ميان برد و در نتيجه امام حسن عليه السلام با توجه باوضاع و احوال و با در نظر گرفتن مصلحت اسلام و مسلمين از روى ناچارى و اجبار بمتاركه جنگ كه در آنموقع حساس تنها راه حل منطقى و عقلانى بود پرداخته و با قيد شرايطى با معاويه صلح نمود (11) .

پى‏نوشتها:

(1) طبيب بايستى بمعاويه ميگفت تو كه چند لحظه تحمل يك قطعه آهن سرخ شده را ندارى پس در نتيجه طغيان و ريختن اينهمه خون مردم چگونه براى هميشه تحمل آتش سوزان دوزخ را خواهى نمود؟اين نيست جز اينكه تو بروز جزا ايمان نياورده‏اى!

مؤلف.

(2) بنا بروايت شيخ مفيد ابن ملجم و همراهانش در داخل مسجد نزديك در ورودى كمين كرده و بمحض ورود على عليه السلام شمشيرهاى خود را غفلة بر آنحضرت فرود آوردند شمشير شبيب بطاق مسجد گرفت ولى شمشير عبد الرحمن بفرق مبارك وى اصابت نمود.

(3) سوره مباركه طه آيه .55

(4) نهج البلاغه

(5) مقاتل الطالبيينـارشاد مفيدـاعلام الورىـكشف الغمهـبحار الانوار جلد 42ـاثبات الوصيه مسعودى.

(6) ارشاد مفيد جلد 1 باب 1 فصل 6 حديث .4

(7) كتاب رنگارنگ جلد .1

(8) منتخب التواريخ ص .142

(9) مجالس السنيه ص 185ـمقاتل الطالبيين ص .35

(10) ارشاد مفيد جلد 2 باب اولـمقاتل الطالبيين.

(11) براى توضيح و آگاهى بيشتر بكتاب حسن كيست؟تأليف نگارنده مراجعه شود.در اين كتاب علل و جهات صلح امام حسن با معاويه تجزيه و تحليل گرديده و بطور مبسوط و مستدل در پيرامون فلسفه آن بحث شده است.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 17:39  توسط روابط عمومی هیئت دلسوختگان حضرت زهرا(س)  | 

اَلسَّلامُعَلَيکَ یاغریب مدینه


«اَلسَّلامُعَلَيکَ يَاحَسَنَبنَعَليٍّاَيُّهَاالمُجتَبي(ع)»

قبرعزیزفاطمه(س)زائرندارد**مهدی(عج)بروی قبراوسرمیگذارد

نیمه ماه مبارک رمضان، ولادت باسعادت دومین پیشوای شیعیان، سبط اکبر پیغمبر(صلی الله علیه وآله وسلم)، کریم آل فاطمه(علیها السلام)، غریب مدینه، حضرت امام حسن مجتبی(علیه السلام) را به پیشگاه مقدس و منور گل سرسبد عالم هستی، حضرت حجت بن الحسن العسکری(عجل الله تعالی فرجه الشریف) و تمامی شیعیان و محبان آنحضرت تبریک و تهنیت عرض می نمائیم.  

*************************

در نزدیکی
شهادت پیغمبر
اکرم
(صلی الله علیه وآله
وسلم)
، حضرت فاطمه زهراء
(سلام الله علیها) دختر رسولخدا
(صلی
الله علیه وآله وسلم)
، امام حسن
(علیه السلام)
و امام حسین(علیه السلام)
را به خدمت پدر آورده
و عرض کرد یا رسول الله! اینان دو فرزند دلبند شما
هستند، چیزی به ارث به این دو مرحمت فرما. پیغمبر اکرم
(صلی الله علیه و آله و سلم)
فرمودند: هیبت و حلم خود را به امام حـسـن
(علیه السلام)وجرئت وشجاعت خودرا به امام حسین(علیه السلام)واگذارنمودم.(1)

 

(1) الخصال، ج1، باب الثنتین، ص87، ح122.

*************************

در جلد هفدم بحارالأنوار، باب«مواعظ حسن بن علی(علیهماالسلام) و اندرزهای او» در کتاب العدد است که آنحضرت فرمودند:

خدای با عزت و جلالت نگشود باب دعا و مسئلت را بر کسی(یعنی توفیق دعا به کسی مرحمت نفرمود)، که منع فرماید و ببندد بر او درب اجابت را

و خدای متعال باز نفرمود به روی کسی باب عمل را(یعنی توفیق عبادت و طاعت و کارهای نیک را لطف ننموده)، پس بسته باشد به روی او باب قبول را

و خدای تبارک و تعالی باز نفرمود برای بنده ای باب شکر و سپاسگزاری را، که ببندد بر او باب زیاد شدن نعمتها را. (2)

 

(2) طرائف الحکم، ج1، ص190، ح388.

*************************

امام حسن مجتبی(علیه السلام) هنگام صلح با معاویه فرمودند: به خدا ما از اهل شام برنگشتیم با سلامت دلها، و صبر در برابر دشمن. پس سلامت ما به دشمنی مبدل شده بود و صبر به بیتابی. شما مردم کوفه، جنگ صفین را که آغاز کردید، در حالیکه دین خود را بر دنیای خود مقدم میدانستید، و اکنون دنیایتان را بر دینتان مقدم میدارید. (3)

 

                     ** گر صـلح حسـن(ع) نبود، اسلام نبود **
                                                ** قـرآن مـبـیـن، حـاکـم احـکـام نـبـود **

                     ** افسوس که درک این حقیقت آنروز **
                                                ** در حـد شـعـور و خـلـق افـهـام نبود **



 


(3) تحف العقول، ص237، ح10.

*************************

«حلم امام حسن مجتبی(علیه السلام)»


روایت کرده اند که روزی سوار بود مردی از اهل شام بر سر راه امام حسن مجتبی
(علیه السلام) آمد و دشنام و ناسزای بسیار به آنحضرت گفت. امام حسن مجتبی(علیه السلام) جواب او نگفت تا از سخن خودفارغ شد.پس حضرت روی مبارک خود را به سوی او گردانید، بر او سلام کرد و به رویش خندید و فرمودند: ای مرد! گمان میکنم که تو مرد غریبی گویا برتو مشتبه شده باشد امری چند؛

   ــ اگر از ما سؤال کنی، عطا میکنیم
   ــ اگر از ما طلب هدایت و ارشاد کنی، تو را ارشاد میکنیم
   ــ اگر گرسنه ای، تو را سیر میکنیم
   ــ اگر عریانی، تو را کسوه میپوشانیم
   ــ اگر محتاجی، بی نیازت میگردانیم
   ــ اگر رانده شده ای، پناه میدهیم
   ــ اگر حاجتی داری، برمی آوریم
   ــ اگر بار خود را بیاوری، خانه ما فرود آوری و میهمان ما باشی تا وقت رفتن، برای تو بهتر خواهد بود، زیرا که ما خانه گشاده داریم

 

آنچه خواهی نزد ما میسر است؛ چون آن مرد سخنان امام حسن مجتبی(علیه السلام) را شنید، گریست و گفت گواهی میدهم که توئی خلیفه خدا در زمین. خدا بهتر میداند که خلافت و رسالت را در کجا قرار دهد. پیش از این تو و پدر تو را از همه کس دشمن تر میداشتم، اکنون محبوب ترین خلقی نزد من.

پس بار خود را به خانه امام حسن مجتبی(علیه السلام) فرود آورد تا در مدینه بود، میهمان آنحضرت بود و از محبان و معتقدان اهلبیت(علیهم السلام) گردید. (4)

 

(4) جلاءالعیون، ص240.

*************************

             «ياکريماهلبيت(ع)»

 

               ** امشب شب مـیـلاد حـسـن(ع) گوهر یکتاست **
                                               ** روشـن ز جمال گـل او دیـدۀ زهــرا(س) سـت **

               ** یــکــتـا گـــل بــاغ نــبــوی، جــلـوه گـر آمـد **
                                               ** بـنـگـر چـمـن حـسـن پـر از لالـه حـمراست **

               ** گـیـسـوی کـمـنـدش هـمـه بـر گـردن جـانهـا **
                                               ** ابـروی کـمـانـش، بـه خـدا رهـزن دلـهاست **

               ** زیـبـا پـســر شـیــرخــدا، ســبـط پـیـمـبـر(ص) **
                                               ** ماهی که برون وصف رخش،از قلم ماست **

 

 

منبع اشعار : کتاب زمزمه های دلجو، ص۵۷. 

 

 

 

**اللّهم عجّل لوليک الفرج**


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 0:14  توسط روابط عمومی هیئت دلسوختگان حضرت زهرا(س)  | 

ولادت امام حسن مجتبی (ع)

عاشقان عیدتان مبارک

عید بر عاشقان مبارک باد .

ولادت با سعادت دومین اختر تلبناک امامت و ولایت امام حسن مجتبی (ع) بر عاشقان خاندان نبوت و امامت مبارک باد .

اگر حاجتي داريد بخصوص در اين روزهاي مبارك متوسل بشيد به كريم اهل بيت امام حسن مجتبي(ع) ما هم از دعاي خير خودتون بي نصيب نگذاريد.

ولادت امام حسن مجتبي عليه السلام

احاديث گهرباري از حضرت:

امام حسن (ع) : اگر به خاطر نيازي مجبور شدي با مردي دوست و همنشين شوي ، پس با كسي دوست شو كه وقتي با او همنشيني ميكني ، موجب زينت تو باشد و هنگامي كه به او خدمتي كردي، از تو حمايت كند و هنگامي كه از او در خواست كمك كردي ، تو را ياري كند و اگرسخني گفتي ، سخن تو را تصديق كند و اگر حمله كردي ، هجوم تو را قوت بخشد و اگرچيزي طلب كردي ، تو را ياري كند و اگر نقصي از تو آشكار شد ، آن را بپوشاند و اگرنيكي از تو ديد ، آن را به حساب آورد .

اذا نازعتك إلي صحبة الرجال حاجة فاصحب من اذا صحبته زانك واذا خدمته صانكواذا أردت منه معونة اعانك ، ان قلت صدق قولك وان صلت شد صولك ، وان مددتيدك بفضل مدها ، وان بدت عنك ثلمة سدها وان رأي منك حسنة عدها .

بحار الانوار ، ج 44 ، ص 139

امام حسن (ع): فقط به ديدار كسي برو كه يا به عطا و بخشش او اميدوار باشي و از قدرت او بترسي، يا از علم او استفاده كني ، يا به بركت دعاي او اميدوار باشي ، و يا از خويشان تو باشد .

لا تأت رجلا الا أن ترجو نواله وتخاف يده ، أو تستفيد من علمه ، أو ترجو بركةدعائه ، أو تصل رحما بينك وبينه .

بحار الانوار ، ج 78 ، ص 111

امام حسن (ع): از آن حضرت سؤال شد : كرم چيست ؟ فرمود : بخشش پيش از خواهش و اطعام در قحطي .

قيل له - عليه السلام - ما الكرم ؟ قال : الابتداء بالعطية قبل المسألة واطعامالطعام في المحل .

تحف العقول ، ص 227

امام حسن (ع): به امام مجتبي - عليه السلام - عرض شد : اي پسر پيامبر خدا در چه حالي هستي ؟فرمود : خدايي دارم كه بر من مسلط است ، و آتش جهنم در پيش روي من است ، و مرگ مرا ميخواند ، و حساب آخرت مرا احاطه كرده است ، و در قيد و بند اعمالم هستم ، نميتوانم آنچه را كه دوست دارم به دست آورم و آنچه را دوست ندارم از خود دور كنم چون انجام امور به دست ديگري است . اگر بخواهد ، مرا عذاب ميكند و اگربخواهد ، مرا مي بخشد . پس كدام فقير و محتاجي است كه محتاج تر از من باشد ؟

قيل له عليه السلام كيف أصبحت يا ابن رسول الله ( ص ) ؟ قال : أصبحت ولي ربفوقي ، والنار امامي ، والموت يطلبني ، والحساب محدق بي ، وأنا مرتهن بعملي لاأجد ما احب ، ولا أدفع ما اكره والامور بيد غيري ، فان شاء عذبني وان شاء عفا عني ،فأي فقير أفقر مني ؟

بحار الانوار ، ج 78 ، ص 113

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 0:10  توسط روابط عمومی هیئت دلسوختگان حضرت زهرا(س)  | 

زنان جهنمی...


زنان حهنمی:
حضرت علی (ع) فرمودند: روزی من و فاطمه به حضور حضرت رسول اکرم (ص) شرفیاب شدیم و آن حضرت را بسیار گریان دیدیم .
گفتم: پدر و مادرم به فدایت باد یا رسول الله! چرا گریه می کنید؟ ایشان فرمودند: یا علی! شب معراج که مرا به آسمان بردند، زنانی از امت خود را در عذاب شدیدی دیدم و گریه من بخاطر آنهاست .
-- زنی را دیدم که از موهای سرش آویزانش کرده بودند و از شدت جراحت مغزش می‌جوشید.
-- زنی را دیدم که از زبانش آویخته بودند و آب جوشان جهنم را در حلقش می ریختند.
-- زنی را دیدم که او را از پستانش آویخته بودند .
-- زنی را دیدم که گوشت بدن خود را می خورد و آتش از زیر او شعله می کشید .
-- زنی را دیدم که پاهایش را به دستانش بسته بودند و مارها و عقرب ها را بر او مسلط ساخته بودند.
-- زنی را دیدم که کور و کر بود و او را در تابوت آتشین قرار داده بودند که مغز سرش از بینیش بیرون می‌آمد و بدنش بر اثر مرض جذام و پیسی، قطعه قطعه و از هم متلاشی می‌شد .
-- زنی را دیدم که او را در تنوری آتشین ،به پاهایش آویخته بودند .
-- زنی را دیدم که گوشت بدنش را از جلو و عقب با قیچی‌های آتشین می‌بریدند .
-- زنی را دیدم که صورت و دست‌هایش را می‌سوزاندند و او روده‌های خود را می‌خورد .
-- زنی را دیدم که سرش مانند سر خوک و بدنش مانند چهارپا بود و به انواع عذاب‌ها معذب بود .
-- و زنی دیگر بصورت سگ بود که ملائکه، آتش را از پشتش وارد می‌کردند و از دهانش بیرون می‌آوردند و با گرزهای آتشین بر سرو بدنش می‌زدند.

حضرت فاطمه عرضه داشت: یا رسول الله! به من بفرمایید که این زن‌ها چه می‌کرده اند که خداوند آن‌ها را این چنین معذب فرمود؟

رسول اکرم فرمودند:
-- آن زنی که او را به موی سر آویخته بودند زنی بوده که موی سرش را از مردان نامحرم نمی‌پوشانیده است .
-- آن زنی که او را به زبانش آویخته بودند ،زنی بوده که با زبان ،شوهر خود را اذیت می‌کرده .
-- آن زنی که او را از پستانش اویخته بودند، زنی بود که همسرش را تمکین نمی‌کرده است .
-- آن زنی که از پاهایش آویزان بود، زنی بوده که بی اجازه شوهرش از خانه بیرون می‌رفته است .
-- آن زنی که گوشت بدن خود را می‌خورده ،زنی بوده که بدن خود را برای نا محرمان زینت می‌کرده است .
-- آن زنی که دستهایش را به پاهایش بسته بودند، زنی بوده خود را نمی‌شسته و لباسهایش را پاک نمی‌کرده و غسل جنابت بجای نمی‌آورده است و به نماز نیز اعتنایی نداشته است .
-- آن زنی که کر و کور و لال بوده، زنی بوده از زنا ،فرزند بهم رسانده و به گردن شوهر خود می‌انداخته است .
-- آن زنی که گوشت بدنش را می‌بریدند، زنی بوده که خود را به مردان نشان می‌داده است تا مورد توجه آنان قرار بگیرد .
-- آن زنی که بدنش را می‌سوزانیدند و او روده‌های خود را می‌خورد ،زنی بوده که از راه حرام ،مرد و زن را به یکدیگر می‌رسانده است .
-- آن زنی که سرو صورتش مانند خوک و بدنش مثل الاغ بود، زنی است که سخن چین و دروغگو بوده است .
-- آن زنی که بصورت سگ بود و آتش را از پشتش داخل می‌کردند، زنی بوده که خواننده و آوازخوان بوده است .

برگرفته ازسایتwww.emovaghat.com
منبع: تلخیص از کتاب جهنم و عذاب‌های جهنمی اثر واحد تحقیقاتی گل نرگس

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 2:12  توسط روابط عمومی هیئت دلسوختگان حضرت زهرا(س)  | 

فصل عاشقانه گویی

...خدا                                                                                                 

 ای سرود جاری دل های خسته

  خدا

  ای سکوت گویا و ای فریاد خاموش روح‌های آشنا

  ما یک عمر فریاد را، یک دنیا طلب را، تجربه کرده‌ایم؛ با تجربه‌ها رو به تو آورده‌ایم...

  ما طعم کفرها، شرک‌ها، نفاق‌ها را چشیده‌ایم و بن بست‌ها و چه بگویم که چگونه احساس کرده‌ایم...

  اکنون در برابر تو لب از لب گشوده‌ایم، حتی در خاموشی طنین فریادیم...

  این تویی که ما را خوانده‌ای. این تویی که در ما دمیده‌ای.... این نوای توست، تو از خودت یشنو، که ما سزاوار شنیدنت نیستیم، که ما از تو هیچ‌گاه نشنیدیم...

  این نوای توست. این نوای آشنای توست، در نی وجود ما. تو یشنو از نی، این سربرآورده از مرداب، از نی، این سرکشیده تا فریاد.

   فصل عاشقانه‌گویی آمده... ای شاعرانه‌ترین پیام، ای زیباترین کلام...

شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِيَ أُنزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُدًى لِّلنَّاسِ وَبَيِّنَاتٍ مِّنَ الْهُدَى وَالْفُرْقَانِ فَمَن شَهِدَ مِنكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ وَمَن كَانَ مَرِيضًا أَوْ عَلَى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِّنْ أَيَّامٍ أُخَرَ يُرِيدُ اللّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَلاَ يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ وَلِتُكْمِلُواْ الْعِدَّةَ وَلِتُكَبِّرُواْ اللّهَ عَلَى مَا هَدَاكُمْ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ ﴿185﴾بقره

   شكر و سپاس خالق بيكران را كه دگر بار خانه دلمان را ميهمان حريم كبريايی خويش نمود و مشام جانمان را با نفحات الهی به نوازش درآورد .

   به شكرانه اين فيض عظيم سر ارادت و تعظيم بر آستان حضرت دوست فرو می آوريم و در دريای طاعت و مغفرت جسم و جان خود را صيقل می دهيم ، به آن اميد كه با گوهر خويشتن داری دهان و زبان ، با هوش و گوش جانمان به معرفت و درك اين ضيافت بی بدليل نائل آييم .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 1:17  توسط روابط عمومی هیئت دلسوختگان حضرت زهرا(س)  |